ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

753

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

دانسته آيذ كى استفراغ ( f . 602 ) بسيار قوت ساقط كند ، و نكاه بايذ داشتن « 1 » تا قوّت ساقط نكند « 2 » ، جه ميان ميان بجاى بايذ ماندن استفراغ كردن از بهر قوت را ، و جن نضج بديد آمد « 3 » اكنون اسهال بايذ كردن بداروهاى قوى « 4 » افتيمون و غاريقون و هليله سياه و اسطوخودوس « 5 » و بسبايه و سنك لاجورد « 6 » ، و غذا معتدل كنى جن زير با و نخودآب بروغن شيره كرده « 7 » و من غذاها ياذ كردم ، و حقنها نرم به كار دارى و باز حقنهاء تيز ، و قى بماهى شور جنانك ياذ كردم ، و بوذ كى حاجت آيذ بكنكرزذ و جوز القى و رقاع يمانى و آب شبت ، « 8 » و كر دليرى كنى جبلاهنك « 8 » بدهى با آب كرفش و شبت و انكبين و من اين داروها ياذ كردم ترا ببابهاى بيشين ، و باز ان داروها كى « 9 » باذها براند جن كوارش زيره « 9 » و امروسيا و ترياق به كار دارذ هر جند روزى ، و نكاه دارند تا قوت ساقط نكند بيمار ، و جن نضج بديد آمذه بوذ و تو بدين صفت علاج كنى زوذ به شوذ بيمار ، وز « 10 » بس نضج كرمابه نيك سوذ دارذ و رياضت نيز همان ، و لكن بيش از نضج « 11 » حذر بايذ كردن جه مايه‌ها تنك را « 12 » بيرون ارذ و سطبر را « 12 » بمانذ و سدّه كند جنانك ياذ كردم ، و بايذ تا ببيماريها سودائى عنايت كرده آيذ « 13 » مر دل و جكر و دماغ را ، و بتبهاء بلغمى عنايت كرده‌ايذ مر معده را و جكر را و مغز را و دل را « 14 » ، اينك قوانين اين امراض ترا ياذ كردم .

--> ( 1 ) - ب ه : قوت او را ( 2 ) - ب ه : نكردد ( 3 ) - ف : پديذ آيذ ( 4 ) - ب ه : جون ( 5 ) - ف : اسطوخذوس ( 6 ) - ب ه : افزوده . و كر دليرى كند خربق سياه نيز كند . م : افزوده . و تا بتوانى دليرى مكن بخربق سياه و مردمان اين‌جنين كنند تو مكن ( 7 ) - ف : « كرده » ندارد ( 8 - 8 ) - ف : و اكر دليرى بجبلاهنك ( 9 - 9 ) - ف : باذ بزانذ چن كوارش ( 10 ) - ف : و از ( 11 ) - ب ه : از هر دو ( 12 ) - ف : « را » ندارد ( 13 ) - در اصل افزوده : مر دل و سبرز و جكر را و ببيماريهاء عنايت كرده‌ايذ ( 14 ) - ب ه : كى اعضاء رئيسه‌اند